11 ماهگی
سلام پسرم ببخشید که فرصت نمیکنم مرتب برات بنویسم/حتی دفترچه ت رو هم باید کامل میکردم! از بس که شیطون بلاشدی و نمیشه چش ازت برداشت. 6 شهریور سالگرد شهادت عموی مامانی بود. من عموم رو ندیده بودم ولی وقتی تو بچگی غصه م میگرفت به عکسش نگاه می کردم و دردو دل میکردم. یه بار هم خوابشونو دیدم. شما برای اولین بار به مزار شهدا اومده بودی و دیدیم که اونجا مراسم هست و گروه موسیقی نظامی اومده بودن و بعد از سخنرانی و نواختن و دعا و اهتزاز پرچم مزار شهدا رو گلباران کردند. شماهم که وقتی بقل بابام باشی دیگه منو تحویل نمیگیری که! الان11ماه و نیمته و یک هفته دیگه یک ساله میشی. باورت میشه که یک سال زندگی کردی!؟ و باورت میشه که تو این...


